X
تبلیغات
رایتل

وبلاگ جوانان ایرانی

حکایت زیبای گربه و موش از کتاب کلیله و دمنه

alt

حکایت زیبای گربه و موش

   به فلان شهر درختی بود و در زیر درخت سوراخ موش و نزدکی آن گربه ای خانه داشت و صیّـادان آن جا بسیار آمدندی. روزی صیاد دام بنهاد. گربه در دام افتاد و بماند و موش به طلب طعمه از سوراخ بیرون رفت. به هر جانب با احتیاط چشم می انداخت.ناگاه نظر بر گربه افکند.

   چون گربه را بسته دید ، شاد گشت. در این میان از پس نگریست . راسویی از جهت  او کمین کرده بود. سوی درخت التفاتی نمود، بومی قصد او داشت.

   بترسید و انیشید که اگر بازگردن راسو در من آویزد و اگر بر جای قرار گیرم ، بوم فرود آید و اگر پیشتر روم ، گربه بر راه است. با خود گفت در بلا ها باز است و انواع آفت به من محیط و راه مخـوف و هیچ پناهی مرا به از سایه عقل و هیچ کس دستگیر تر از سالار خرد نیست و مرا هیچ تدبیر ، موافق تر از صلح گربه نیست که در عین بلا مانده است و بی معونت  من از آن خلاص نتواند یافت.  

   پس نزدیک گربه رفت و پرسید :« حال چیست؟» گفت :« مقرون به ابواب بلا و مشقّـت.» موش گفت:« من همیشه به غم تو شاد بودمی و ناکامی تو را عین شادکامی خود شمردمی. لکن امروز شریک توام در بلا، و خلاص خویش در آن می پندارم که بر خلاص تو مشتمل است؛ بدان سبب مهربان گشته ام و بر خرد تو پوشیده نیست که من راست می گویم و در این ، خیانت و بدسگالی نمی دارم و نیز راسو را بر اثر من و بوم را بر بالای درخت می توان دید و هر دو قصد من دارند و دشمنان تواَند و هرگام که به تو نزدیک شدم طمع ایشان از من منقطع گشت. اگنون مرا ایمن گردان و تاکیدی به جای آر تا تو را پیوندم و غرض من به حصول رسد و بند های تو همه ببرم و فرج یابی.»

   چون گربه سخن موش بشنود، شاد شد و گفت:« سخن تو به حق می ماند و من این مصالحت می پذیرم و امید می دارم که هر دو جانب را به یُمنِ آن ، خلاص پیدا آید و من مجازات آن بر خود واجب گردانم و همه عمر التزام شکـر و منت نمایم.» موش گفت:« من چون به تو پیوستم باید که ترحیبی تمام و اجلالی بسزا رود تا قاصدان من به مشاهده آن خایب و خاسر بازگردند و من با فراغت و سمرّت ، بند های تو را ببُرم.» گفت:« چنین کنم.»

   آن گاه موش پیش تر آمد. گربه او را گرم بپرسید و راسو و بوم هر دو نومید برفتند و موش به آهستگی بند ها بردن گرفت. گربه گفت:« زود ملول شدی و اعتقاد من در کرم عهد تو خلاف این بود. چون بر حاجت خود پیروز آمدی ، مگر نیّـت بدل کردی . این مماطلت به اخلاق کریمان لایق نیست.» موش گفت:« هر کس که در وفای تو سوگند بشکند ، پشت و دلش به زخم زمانه شکسته باد و من بدانچه قبول کرده ام ، قیام می نمایم و در صیانت ذاتف مبالغت جایز می شمرم؛ چه مخافت من از تو زیادت از آن است که از آن طایفه به اهتمام تو از قصد ایشان ایمن گشتم. و من تمامی بند های تو می بُــرم و هنگام فرصت  آن گاه می دارم و یک عُـقده را برای گروجان خود گوش می دارم تا به وقتی بُـرم که تو از قصد من فریضه تر کاری باشد و بدان نپردازی که به من رنجی رسانی.» و هم بر این جمله تحریر افتاد ، موش بند ها ببرید و یکی که عمده بود بگذاشت و آن شب ببودند. چندان که سیمرغِ سحرگاه در افقِ مشرقی پروازی کرد و بالِ نور گسترِ خود را بر اطراف عالم پوشانید، صیـّـاد از دور پدید آمد. موش گفت:« وقت ان است ک باقی ضمان خود به ادا رسانم » و آن عقده ببرید و گربه به هلاک چنان مُتیقّـن بود و بدگمانی و دهشت چنان مستولی بود که از موشش یاد نیامد.

   پای کشان بر سر درخت رفت و موش در سوراخ خزید و صیاد، پای دام گسسته و نومید و خایب بازگشت. دیگر روز، موش از سوراخ بیرون امد و گربه را از دور بدید. کراهیت داشت که نزدیکِ او رود. گربه آواز داد که:« تحرّز چرا می نمایی؟ پیشتر آی تا پاداشِ شفقت و مروِت خویش هرچه بسزا تر ، مشاهده کنی.» سوگندان یاد کرد و بسیار کوشید تا حجاب مجانبت و دوری از میان بردارد و راه مواصلت گشاده گراند. البته مفید نبود. موش جواب داد که :« اصل خلقت ما بر معادات بوده است و از مرور روزگار مایه گرفته است و در طبع ها تمکّـن یافته و بر دوستی که برای حاجت حادث گشته، چندان تکیه نتوان کرد که چون موجب از میان برخاست، به قرارِ اصل باز روز؛ جنان که آب، مادام که آتش در زیر او می داری گرم می باشد؛ چون آتش از او باز گرفتی به اصل سردی باز شود. و هیچ دمشن ، موش را از گربه زیانکارتر نیست و هر دو را اضطرار حال و دواعی حاجــت بر آن داشت که صلح پیوســتیم. امروز که موجب زایل شد، بی شبهت ، عداوت تازه گردد و هیچ خبر نیست خصم ذلیـل را در مواصلت خصم عزیز و در مجاورت دشمن قوی ، خصم ضعیف را. یه هیچ تاویل نشاید که به تو فریفته شوم و به دوستی تو ثقت، موش را کی بوده است؟  و هیچ چیز به حزم و سلامت از آن لایقتر نیست که تو از صیـّـاد پرهیز واجب بینی و من از تو بر حذر باشم. بر این اختصار باید نمود که اجتماع ممکن نگردد و از خرد و رایِ راست دور باشد.»

   گربه اضطرابی کرد و جَزَع و قَلَق  ظاهر گردانید و گفت:

 همی داد گویی دلِ من گوایی

که باشد مرا از تو روزی جدایی

چنین من گمان برده بودم ولیکم

نه چونان که یک سو نهی آشنایی

  بر این کلمه، یکدیگر را واع کردند و بپراکند.

گزیده کلیله و دمنه، ابوالمعالی نصــر الله منشی، به کوشش :غلامرضا عمرانی


گردآوری و منبع: مجله اینرنتی پیچک

نظرات (1)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نوشته: انا از [ ایران ]
سلام

این پیام دستی نوشته شده و تبلیغی نیست

لذا فقط همین یکبار انرا خواهید داشت

تو میتونی با یاد دادن انچه بلدی و همینطور فرا گرفتن شغلی که میخواهی یاد بگیری درامد خوبی داشته باشی

وسائلی رو که میخواهی به قیمت مناسب بخری و بفروشی

کتاب و فیلمهای مفید دانلود کنی و برای کارهایی که میخواهی انجام بگیری مشاوره بگیری

برای کار و جنسهای خودت با یک هزینه جزئی تبلیغ کنی

اگه درامد و موفقیتت برات مهمه خودت میتونی به ادرس ذیل سر بزنی .انتخاب با خودته

بای

http://yen.blogfa.com
یکشنبه 21 دی‌ماه سال 1393 ساعت 07:47 ب.ظ
امتیاز: 0 0